معرفی کتاب درباره معنی زندگی

کتاب درباره معنی زندگی نشر عطر کاج توسط نویسنده‌ای آمریکاییی به نام ویل دورانت به چاپ رسیده است.
ویلیام جیمز دورانت در نوامبر ۱۸۸۵ در ماساچوست آمریکا به دنیا آمد.
ویل دورانت در ابتدا می‌خواست کشیش شود اما در دانشگاه بیشتر علوم، از زیست‌شناسی گرفته تا تعلیم و تربیت را تجربه کرد.
اما بالاخره بعد از خواندن کتاب اخلاقِ اسپینوزا به سراغ فلسفه رفت، آن رشته را تا دکترا ادامه داد و استاد دانشگاه شد و کتاب‌های فلسفی زیادی تألیف کرد.

 

علت شناخته‌شدن ویل دورانت در دنیا، تالیف مجموعه‌ی یازده جلدی تاریخ تمدن است که آن را به همراه همسرش، آریل دورانت نوشت.

او برای نوشتن هر فصل از کتاب به گوشه‌ای از دنیا سفر می‌کرد؛ از مصر و ایران تا سیبری و ژاپن.

مقصد او برای نوشتن جلد اول کتاب تاریخ تمدن با عنوان «مشرق‌زمین، گهوارهٔ تمدن» بود. بعد چاپ جلد اول، سفرهای دور دنیایش شروع شد که ۵۰ سال ادامه یافت.

کتاب درباره معنی زندگی به‌شدت خواندنی است به تمامی علاقه‌مندان به حوزه فلسفه عمومی هیجان و قلیان و شور میدهد.

ویلیام یک تابستان به‌عنوان خبرنگار مبتدی برای نیویورک جورنال کار کرد ولی خود را شایستهٔ این کار مهیج نیافت و به شغل آرام تدریس زبان‌های لاتینی و فرانسوی و انگلیسی و تدریس هندسه در ستن‌هال کالج در شهر ساوث اورینج واقع در نیوجرزی مشغول شد (۱۹۱۱–۱۹۰۷).

در سال ۱۹۰۹ به مدرسهٔ دینی آنجا وارد شد ولی در سال ۱۹۱۱ به عللی که در کتاب انتقال شرح داده‌است از آنجا بیرون رفت. از این مدرسهٔ دینی به یک جهش، به حلقهٔ رادیکال‌ترین طرفداران اصلاحات در نیویورک پیوست و در مدرسهٔ فرر مدرن مدیر و معلم و مگردید (۱۹۱۳–۱۹۱۱) و این آزمایشی بود در آموزش و پرورش مبتنی بر آزادی.

در سال ۱۹۱۲، به خرج آلدن فریدمن، که با او دوست شده و توسعهٔ افق نظر او را به عهده گرفته‌بود، اروپا را از کیلارنی ایرلند تا یالتا پیمود. در سال ۱۹۱۳ وارد دانشگاه کلمبیا شد و زیرنظر مورگن و کالکینس در زیست‌شناسی و زیر نظر وودبریج و دیوئی در فلسفه آموزش دید.

در ۱۹۱۷ دکترایش را گرفت و یک سال به تدریس فلسفه در آن دانشگاه مشغول شد.

در ۱۹۲۱ به مدرسهٔ لیبرتمپل سازمان داد و آن را به مرکز پیشرفتهٔ جوانان تبدیل کرد. با موفقیتِ کتاب تاریخ فلسفه، کار تدریس را رها کرد و در سال ۱۹۲۷ متقاعد شد تا تمام عمر خود را وقف نوشتن تاریخ تمدن کند.

 کتاب درباره معنی زندگی ، نقشۀ مسیر مناسبی برای شروع کتاب‌هایی در این باب، به شمار میاد.

کتاب دربارۀ معنی زندگیِ دورانت، نه چندان پیچیده بود که خواندن آن سخت باشد و نه چندان کم‌عمق بود که خواندنش خالی از لطف باشه.

هم‌چنین باید اشاره کنم متن کتاب دربارۀ معنی زندگی، دلنشین و مورد انتظار، همراه با وقایعی است که روزانه با آن‌ها درگیریم.

مترجم کتاب نیز، شهاب‌الدین عباسی، از عهدۀ ترجمه کتاب برآمده است و با یک کتاب با کیفیت طرف هستیم.

کتاب به 3 بخش تقسیم می‌شود که هر کدام شامل چندین فصل است.

بخش اول: تمنای معنی، شامل فصل‌های «یک‌ نامه»، «مسئله و دین»، «مسئله و علم»، «مسئله و تاریخ»، «مسئله و آرمان‌شهر» و در انتها، با «خودکشی عقل» به پایان می‌رسد.

بخش دوم: اندیشه‌هایی دربارۀ ناخشنودی کنونی ما، شامل فصل‌های «اهل ادبیات پاسخ میدهند»، «بازیگران، هنرمندان، دانشمندان، مربیان و رهبران وارد بحث می‌شوند»، «دیندارها پاسخ می‌دهند»، «سه زن پاسخ می‌دهند»، «اندیشه‌هایی از زندان» و با فصل کوتاه «شکاکان سخن می‌گویند» ما را با هزاران سوال، تنها می‌گذارد.

و در انتها، بخش سوم: نویسنده پاسخ می‌دهد، «دربارۀ معنی زندگی» نظرات انتهایی نویسنده است که ما را با یک پایان باز، بدرقه می‌کند.

به مطالعه بخشی از کتاب درباره معنی زندگی میپردازیم :

ستاره‌شناسان به ما گفته‌اند که کار و بار آدمی فقط لحظه‌ای ناچیز در خط سیر یک ستاره است؛

جغرافیدان‌ها به ما گفته‌اند که تمدن چیزی نیست مگر دوره‌ای کوتاه و ناپایدار میان عصر یخبندان و زمان حال؛ زیست‌شناسان به ما گفته‌اند که همۀ زندگی جنگ و جدال است و تنازع بقایی میان افراد، گروه‌ها، ملت‌ها، هم‌پیمان‌ها، و انواع؛

مورخان به ما گفته‌اند که پیشرفت، پنداری است که شکوه و افتخار آن به انحطاطی گریزناپذیر ختم می‌شود؛

و روان‌شناسان به ما گفته‌اند که اراده و خویشتن، ابزاری ناتوان برآمده از وراثت و محیط هستند، و روحِ فسادناپذیر هم چیزی نیست مگر التهاب گذری مغز.

انقلاب صنعتی خانه را نابود کرد، و کشف داروهای ضد آبستنی، خانواده و کهنسالان، اخلاق و شاید – به واسطۀ بی‌ثمریِ هوش – نسل‌ها را نابود می‌کند.

عشق، به تراکم جسمانی تجزیه و تحلیل می‌شود، و ازدواج هم به یک آسایش روانی موقت تبدیل می‌شود که فقط کمی بالاتر از بی‌قیدوبندی جنسی است. دموکراسی به چنان فسادی دچار شده که فقط خدا می‌داند؛

و رویاهای جوانی‌مان در مورد آرمانشهر سوسیالیستی، با این حرص و سیری‌ناپذیریی که در آدم‌ها می‌بینیم، هر روز بیشتر رنگ می‌بازد.

هر اختراعی قدرتمندان را قوی‌تر می‌کندو ضعیفان را ضعیف‌تر؛ هر روال ماشینی جای انسان‌ها را می‌گیرد و به ترس و وحشت از جنگ دامن می‌زند. خدا، که روزگاری تسلی خاطر زندگی‌های مختصرمان بود و پناهگاه ما در رنج‌ها و مصائبمان، ظاهراً از صحنه ناپدید شده است؛

هیچ تلسکوپی، هیچ میکروسکوپی، او را کشف نمی‌کند. زندگی، در آن چشم‌انداز فراگیری که فلسفه است، تکثیر نامنظم حشرات انسانی بر روی زمین است، سودایی سیاره‌ای که باید زود چاره‌ای برایش اندیشید؛

هیچ‌چیز جز شکست و مرگ، یقینی نیست – خوابی که انگار بیداریی در پی ندارد.

نمایش دادن همه 2 نتیجه

نمایش 9 24 36